تبليغاتX
دیوانگی
دیوانگی

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که بدان میخندم

ارزوی من سپیده

ارزومه  اینه که  بالا خره یک روزی من اولین کسی باشم که بهش تبریک میگم و کادو میدم.

ارزومه که بهترین جشن ها  رو براش بگیرم

ارزومه  که وقتی شمع هاشو فووووت میکنه منم کنارش باشم

ارزومه که وقتی کیکشو میبره منم کنارش دست بزنم شادی کنم و شعر تولدو  بخونم

ارزومه.........

دوستت دارم

تولدت مبارک

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 10:15 PM توسط مهیار وسپیده| |

توش چیه

پوشالیه

توش خالیه

 باز شود

دیده شود

بلکه پسندیده شود

هههوووورررررراااااا

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:56 PM توسط مهیار وسپیده| |

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک

 

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:51 PM توسط مهیار وسپیده| |

باهفت آسمون پرازگل یاس ومیخك
باصد تا دریا پرازعشق واشتیاق وپولك
یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروكوچك
فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارك

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:46 PM توسط مهیار وسپیده| |

توووووو للللللد

توووووو للللللد

تووولدت مبارک

بیییاااااا شمعا رو فوووت کن

تا صد سال زنده باشی ...

هوووووو رررررااااااااا

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:36 PM توسط مهیار وسپیده| |

این گلها رو  دارم  میبرم تا عشقمو تو روز تولدش گل بارون کنم

عزیزم همه ی گلهای دنیا تقدیم تو

 تولدت مبارک

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:30 PM توسط مهیار وسپیده| |

قشنگترین صدای زندگی تپش قلب توست و با شکوه ترین روز  دنیا  روزتولد توست پس برای من بمان و بدان عاشقانه دوستت دارم

تولدت مبارک

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:22 PM توسط مهیار وسپیده| |

دسسسسسسست  بببببزززززننننیییدددد

شششااااددددییی ککککنننییییدد

ققققققررررررر بببببددددیییننن

تولد جیگر  منه

عزیزترینم

تتتتتتوووووو لللللددددتتتت ممممبببااااارررررکککک

انشاله ۱۲۰ سال شاد و پیروز و خرسند ( کنار خودم   ) باشی

دوست دارم

تولدت مبارک

نوشته شده در Thu 20 Aug 2009ساعت 9:15 PM توسط مهیار وسپیده| |

مراقب افکارت باش ،    آنها  به گفتــــــــار تبدیل می شوند.

مراقب گفتارت باش ،     آنها  به کــــــــردار تبدیل می شوند.

مراقب کردارت باش ،    آنها  به عــــــــادت تبدیل می شوند.

مراقب عادتهایت باش،  آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

مراقب شخصیتت باش ،  که ســــــــرنوشت تـــــو است.

نوشته شده در Tue 18 Aug 2009ساعت 11:9 AM توسط مهیار وسپیده| |

شاید بگید آدم برای گذشته هاش دلتنگی میکنه نه برای روزی که هنوز نیومده . من کاملا موافقم اما منظور من فردایی نیست که نیومده  ,  من فردا و فرداهایی رو میگم که گذشته ... وتمام شده...
 روز هایی که کلی برنامه ریزی براشون انجام داده بودیم . و انتظار رسیدنشونو میکشیدیم.
و میخواستیم کارهای مفید کنیم  ...اخلاقمونو تغییر بدیم ... بهتر باشیم ...به جایی که میخواستیم برسیم  و خلاصه چیزی که میخواستیم بشیم... اینا همون حرفایی بود که برای روز نیومده (فردا) میزدیم .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در Mon 10 Aug 2009ساعت 12:25 PM توسط مهیار وسپیده| |

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.


ادامه مطلب
نوشته شده در Mon 3 Aug 2009ساعت 7:57 PM توسط مهیار وسپیده| |

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و  از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود.

نوشته شده در Sun 26 Jul 2009ساعت 12:3 PM توسط مهیار وسپیده| |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس