تبليغاتX
دیوانگی
دیوانگی

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که بدان میخندم

ای كاش احساسم گلی می بود..................... میریخت عطرش را به دامانت

یا مثل يك پروانه پر می زد...................... رقصان به روی طاق ايوانت

 ای كاش احساسم كبوتر بود...................... بر بام قلبت آشيان میكرد

از دست تو يك دانه برمیچيد..................... عشقی به قلبت میهمان می کرد

ای كاش احساسم درختی بود.................... تو در پناه سايه اش بودی

یا مثل شمعی در شبت میسوخت................ تو مست در میخانه اش بودی

 ای کاش احساسم صدایی داشت................ از حال و روزش با تو دم میزد

مثل هزاران دانه برفی......................... سرما به جان دشت غم می زد

ای كاش احساسم هویدا بود................... در بستر قلبم نمی آسود

یا در سیاهی دو چشمانم...................... خاموش نمیگشت و نمی آلود

ای كاش احساسم قلم میگشت................ تا در نهایت جمله ای میشد

یعنی كه " دوستت دارم" می گشت......... تا معنی احساس من میشد

نوشته شده در Sat 10 Jan 2009ساعت 4:46 PM توسط مهیار وسپیده| |

 

مرد عاشق تا وقتي ازدواج نكرده نا تمام است
وقتي كه ازدواج كرد كارش تمام است !

*************************

به چه مي خندي تو؟به مفهوم غم انگيز جدايي؟

 به چه چيز ؟ به شکست دل من يا به پيروزي خويش ؟
 به چه مي خندي تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه مي خندي تو؟به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟

خنده دار است بخند.

*************************

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ...

عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست بخوري ...

اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت

 علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!!

 

نوشته شده در Fri 9 Jan 2009ساعت 11:59 AM توسط مهیار وسپیده| |

به نام خدايي كه هستي را با مرگ ،

 دوستي رابي رنگ ،

زندگي را با رنگ ،‌

عشق را رنگارنگ ،

رنگين كمان را هفت رنگ ،

شاپرك را صد رنگ ...

و من را دلتنگ دوستان آفريد ...

نوشته شده در Mon 5 Jan 2009ساعت 10:47 AM توسط مهیار وسپیده| |

كاش هرگز در محبت شك نبود
تك سوار مهرباني تك نبود
كاش بر لوحي كه بر جان دل است
واژه ي تلخ خيانت حك نبود

نوشته شده در Mon 5 Jan 2009ساعت 10:45 AM توسط مهیار وسپیده| |

ماندم به تو اي گلشن زيبا چه نويسم
من مور صغيرم به سليمان چه نويسم
ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد
با اين دل تنگم به عزيزم چه نويسم

نوشته شده در Sat 3 Jan 2009ساعت 12:29 PM توسط مهیار وسپیده| |

آنچه كه هستي هديه خداوند

 به توست

 و

آنچه خواهي شد

 هديه تو به خداوند است ،

پس بي نظير باش . . .

نوشته شده در Sat 3 Jan 2009ساعت 12:24 PM توسط مهیار وسپیده| |

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی

غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

نوشته شده در Thu 1 Jan 2009ساعت 12:9 PM توسط مهیار وسپیده| |

قلبتان را از نفرت پاك كنيد.
ذهنتان را از نگراني ها دور كنيد .
ساده زندگي كنيد.
بيشتر ببخشيد.
كمتر توقع داشته باشيد

نوشته شده در Wed 31 Dec 2008ساعت 7:57 PM توسط مهیار وسپیده| |

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد

 پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

نوشته شده در Wed 31 Dec 2008ساعت 7:56 PM توسط مهیار وسپیده| |

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ،     

دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید .  

نوشته شده در Wed 31 Dec 2008ساعت 6:57 PM توسط مهیار وسپیده| |

با اینکه خودم گلم ولی این رو برات کادو آوردم

داداشی خیلی سعی کردم آپم خوشحالت کنه امیدوارم اینجوری باشه

دیگه چیزی بلد نیستم بزارم

با اینکه می دونم زودتر آپ کردم دیگه شرمنده

فعلاً

بای 

نوشته شده در Mon 29 Dec 2008ساعت 1:49 PM توسط مهیار وسپیده| |

اینم کیک تولدت ایشاالله دوست داشته باشی

نوشته شده در Mon 29 Dec 2008ساعت 1:43 PM توسط مهیار وسپیده| |

اینم تزیین اتاقته ها

کوشولو تولدت مبارک

نوشته شده در Mon 29 Dec 2008ساعت 1:41 PM توسط مهیار وسپیده| |

Colourful balloons in the shape of heart

کاشکی که ۱۰۰ساله شی

نه!

۱۲۰ ساله شی

نه!

۱۲۰سال کمه همیشه زنده باشی

نوشته شده در Mon 29 Dec 2008ساعت 1:39 PM توسط مهیار وسپیده| |

داداش حسام عزیزم امیدوارم تولدت مبارک مبارک مبارک باشه

ایشاالله تولد ۲۱۶۵۶۵ سالگیت رو جشن بگیرم

نوشته شده در Mon 29 Dec 2008ساعت 1:31 PM توسط مهیار وسپیده| |

سلام بازم من اومدم با یه تولد دیگه

ولی این دفعه زیاد جیغ و داد نمی کنم چون محرم هست

پس فعلاْ     

نوشته شده در Mon 29 Dec 2008ساعت 1:28 PM توسط مهیار وسپیده| |

به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

نوشته شده در Fri 26 Dec 2008ساعت 5:32 PM توسط مهیار وسپیده| |

دگر حس شقایق را نداری
هوای قلب عاشق را نداری
واز چشمان خونسرد تو پیداست که شور عشق سابق را نداری

نوشته شده در Fri 26 Dec 2008ساعت 5:30 PM توسط مهیار وسپیده| |

در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم

نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان

 قلبم به پايت افتاده است نرو 

لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن

تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

 نرو.....        

نگذار دوباره تنها شوم....

نرو.....  

 

نوشته شده در Mon 22 Dec 2008ساعت 6:58 PM توسط مهیار وسپیده| |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس