خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که بدان میخندم
گاه يك لبخند آنقدر عميق ميشود كه گريه ميكنم گاه يك نغمه آن قدر دست نيافتني است كه با آن زندگي ميكنم گاه يك نگاه آن چنان سنگين است كه چشمانم رهايش نميكنند گاه يك عشق آن قدر ماندگار است كه فراموشش نميكنم ایشالا این دفعه دیگه سپیده جون تا بعد بای خودش مشغول کرده امر ازدواجه ، آره بابا جون زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش ميمونه، تا ابد! عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟! فعلاْ کافیه ، تا بعد ها ، دوستتون دارم بای بای. در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است قلبم گرفت ای نازنین تا کی بگم آه ای خدا یه جایگه قبله حاجات بود تو ای عزیزترین کسم وقتی با کسی که دوستش داری و دل در گرو مهرش نهاده ای
پیمان می بندی گویی تمام وجودت با آن پیمان قفل می خورد... انگار آن پیمان حد زنده بودن توست... این پیمان که با محبوب بسته ای قاب بلوری می شود به دور زندگیت که اگر بشکنی گوئی زندگی خود را به بازی گرفته ای... تا پای جان با تمام توان بر سر پیمانت هستی و هرگز آن را از خاطر نمی بری و چه پیمانی زیبا تر محکم تر و واقعی تر از پیمانی که با عشق بسته شود.... برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش. عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال مني... عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟ فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني... عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته... عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با مني... عشق نمي پرسه که دوستم داري؟ فقط ميگه دوستت دارم... سکوتی بوده بر قلبم که با آن می زدم فریاد اگر از شهر غم رفتی منو هرگز نبر از یاد خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب نگاه اولت بر من اثر کرد نگاه دومت ديوانه ام کرد نگاه سومت عاشقترم کرد نگاه آخرت خاکسترم کرد دوستت دارم تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم ببخشید که من این همه تاخیر داشتم آخه نت توی خونمون خراب بود و اینا. سپیده های عزیز ممنون ولی من منظورم فقط سپیده جون خودم بود نه همه ی شما عزیزان ولی لطف دارید به من. حالا می خوام آپ کنم. یوهووووووووووووووووووووووو سپیده گلم من این وبلاگ رو به خاطر تو دیر به دیر آپدیت می کنم الانم کث کار داری و فعلاً نمیای بهترین موقعیت بود تا بابت این دوروز که خیلی ناراحتت کردم عذر بخوام. امیدوارم منو بخشیده باشی، دوست دارم اندازه یک دنیا. از من بپذید سپیده جان این عذر خواهی رو عزیزم ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود : ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه ! بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد خدایا نگویم دستم بگیر دانم گرفته ای زعنایت رها مکن.... خدایا . . . در عین ناامیدی دست نیاز به سوی تو دراز می کنم تو را صدا می زنم................صدایم گوش کن خدایا . . . پر از گناهم.... وتو ستاری ........... گناهانم بپوشان تو بی نیازی من نیازمند کرم تو .... خدایا کمکم کن تا بد را از خوب تشخیص بدهم توانایی بده در راه تو قدم بردارم امید بده تا بنده تو حقیر تو احساس ناامیدی نکند تو عادل .. تو رحمان ... تو رحیم ... و تو من ،این بنده حقیرت را به خویش بخوان تا همیشه سپا سگذار نعمتهای تو باشم دستهای نیازآلودم همیشه به سوی تو دراز است... خدایا صدایم را بشنو ... سلامی به گرمای تابستون که ادم میره بیرون بریونی میشه بر می گرده شیطونک جون از نظراتت ممنونم دوست عزیز من منتظر بودم تا سپیده جونم بیاد اینا رو بخونه بعدش آپدیت کنم که خدارو شکر اومد. سپیده آرههههه؟؟؟ قلقلک دیگه؟؟؟ باشههههه، تویی و حرفت ها بلههههه همه ی عکس ها نظر منه سپیده ی من و قابل تورو هم نداره عزیزم سپیده گلم تبریک می گم امتحاناتت رو تموم کردی اونم با موفقیت حالا می خوام دوباره آپدیت کنم. با اجازههههه گفتی خدامو صداکنم تا همراه شبهای تنهایی ام بشه ... صداش می کنم تا وقتی که از آسمون بیاد پایین ... تا سر بذارم تو دامن مهربونیش و تا قطره اشک آخر ببارم ... تا منو از این زمین خاکی برداره و ببره تو آسمون آبی اش... جایی که هیچ هراسی نتونه دلم رو بلرزونه ... جایی که جای رویاهام تن سرد فراموشی نباشه ... جایی که یه شب در میون شباش مهتابی باشه ... جایی که لبام همیشه بخندن و لبات غصه دار غم لبام نباشن ... خدامو صدا میکنم ... همونطور که تو یادم دادی ... خدایا در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهایم گذاشت اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره. عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم. وفا نکردی وکردم،جفا ندیدی و دیدم شکستی ونشکستم،بريدى و نبريدم اگرزخلق،ملامت وگرز کرده،ندامت کشیدم از تو کشیدم،شنیدم از تو شنیدم کی ام؟ شکوفه ی اشکی که در هوای تو هر شب زچشم ناله شکفتم ، به روی شکوه دویدم مرا نصیب غم آمد ، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم ،محبت تو گزیدم چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم به جز وفا و عنایت ، نماند در همه عالم ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم نبود از تو گریزی،چنين که بار غم دل زدست شکوه گرفتم،به دوش ناله کشیدم جوانی ام به سمند شتاب می شدو از پی چو گرد در قدم او ،دویدم و نرسیدم به روی بخت زدیده ،زچهر عمر به گردون گهی چو اشک نشستم ،گهی چو رنگ پریدم وفا نکردی و کردم ،به سر نبردی و بردم ثبات عهد مـــــــــرا دیدی ای فروغ امیــــــــــــدم «مهرداد اوستا» عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم. ضد حال های موجود در اینترنت ۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!! ۱۰- منتظر جیگرت هستی ( سپیده جون) بعد تا میاد یا برق خونتون میره یا نت قطع می شه و دیگه وصل نمی شه. در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد ، بفرست برای ایرانیان تا یادمون بمونه چی بوديم. خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم. ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است. و از دور دست ها به رویاهایم پا می گذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی ..... همه می هَن شِلا نی نی یون هه هالَمه بُزلگ شُتِه حَلف نمی ژنه؟! خوف من شیکال تونم. من هه هالمه حَلف می نفیسم که!! تازه شَم مامانی و باباهی هه منو می بَلَن اُتاخَم. اونوَختی هه شی دی رَنغین کمان میژالَن کامپلوترم؛منو می بَنتَن به هَندَلی. می کَن: هه نی نی یون دشت به هیشی نَژَنی های تا ما بیهاهیم. بَهدَنی مامانی میهات: فلیش فلیش نی نی یون رو ماش می تونه. هه میکه: میو شی هُفت؟ نی نی یون: میـــــومیــــو مامانی: بَه بَهی شی هُفت؟ نی نی یون: بـَـــه بَـــه مامانی: آخا کاوه شی هُفت؟ نی نی یون: مــــامــــا بهدنی هی می هُوهَند شلا نی نی یون حلف نمی ژَنی؟!! تازه شم باباهی می حوات بِهِم تُهمِ مُرخ جُنجشک بِتِه.!! اَه مامانی پُلسیدتم. بِهِم هُفت. هُفتم می تونی من اژ کُشا اُومَتَم؟ بَلَد بوت، می هونِست. هُفت اَژ آشمون، پیس خدا بوتی حالا من دلم تَند شُوته. باباهی می حام بِلَم پیس خدا. هه مامانی میکه: شلا گِیه می تونی، شلا گِیه می تونی؟ خوف شیکال تونم. شِمَکَم دَلد می تونه... شیله مامانی فِساد شُته. من ملیض شوتَم. شِمَکَم دَلد می تونه. مامانی منو بَلَخ کَلد. ناشی ناژی شوتم. فلی شِمَکَم هَنوشی دَلد می کلد. اونوختی مامانی شِمَکَم لونغَن مالی مالی دات. بهدنی باباهی هُفت: "نی نی یون اگه گِیه تونی، مورشِهِه می خولَتِت. مورشه ها نی نی یون شربی شیلی دوشت دالن؛ میژالَن لو دوششون، می بَلَن بلا نی نی هاشون بُخولن. " خوف بخوله. اصلنی مورشهه؛ اکه نی نی یون ملیض بُخولی شِمَمِت دَلد میگیله. این بچه سپیدخ رو دیده، بمیرم برات که اینقدر نازی سپیده ی من من این عکس رو با تمامی وجودم تقدیم به مامان خودم و مامان سپیده جانم و به خود سپیده ی عزیزم تقدیم می کنم و این روز رو بهش تبریک می گم. رفته چرخیده ، باور کنید یه زنم گرفته، این بی معرفته مارو که دعوت نمی کنه، والااااااااااااا نکنید دیگه من اینو نمی بخشم. دِهَه ، اگه سپیده جونم بگه می بخشمش در غیر این صورت من شرمنده ی کل جمع می شم
کم لطفی نمی کنه و میاد و ایشالا همه شما عزیزان
از مطالب من خوشتون بیاد.![]()
![]()
![]()
از طرفي هم کارشناسان به همين راحتي ميان قضاوت
...ده آخه پسرا
آهــــــــاي ايهاالناااااااس ، مسئوليــــن کجاييد که سر ![]()
هم اکنون ، چيزي که فکر جوانان اين مرز و بوم رو به![]()
![]()
۲-چاي سرد براش نيارين !
۳- پولاشو بيخودي هيف و ميل نکنين !!
۴- وقتي ميرين بيرون براي خريد ، پرتقالو درشت
۵- نخود ، لوبيا ، لپه مپه اينجور چيزارو قشنگ سوا
۶- صبحا با خشونت بيدارش نکنين ، قشنگ با لطافت با
هر فردي ( آقا ) تا 16 زن را آن هم از نوع دختر ميتواند به
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!
زن مدل ويندوز: همه ميدونن که هيچ کاري رو درست انجام نميده، ولي کسي نميتونه بدون اون سر کنه!
زن مدل اکسل: ميگن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصليتون ازش استفاده ميکنين!
زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نميخوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نميره!
زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله!
زن مدل مولتيمديا: کاري ميکنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن!
زن مدل سيدي درايو: هي تندتر و تندتر ميشه!
زن مدل ايميل: از هر ده تا چيزي که ميگه، هشتتاش بيخوده!
زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه ميرسه، خودش رو نصب ميکنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست ميدين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدين!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)
عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)
عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه:
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)
عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي!
(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)
عشق از ديد ننه بزرگم:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)
عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)
عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)
عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)
عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)
عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)![]()
![]()

نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم به جز قفس نیست
مگه دل درد آشنام
هر چی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
یه جایگه جای مناجات بود
صد جا دیگه جای دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش
تو از قبیله ی لیلی من از قبیله مجنون![]()
تو از سپیده و نوری من از شقایق پر خون![]()
تو از قبیله دریا من از نژاد کویرم![]()
همیشه تشنه و تنها همیشه بی تو اسیرم![]()



انتظار اسان است 
مشکلات حل می شود 
![]()

دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم
دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم
دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی
دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری
دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم
دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی
دلمو دادم به تو،تایکی بشیم
دلمو دادم به تو،تنها تو
دلمو دادم به تو،
تنها تو...
تو
![]()
ای کاش می دانستی
چگونه عذابی مرا زجر میدهد
درد دوریت
به خدا
آنچنان بر من و قلبم سنگینی می کند
که می خواهم بگریم.
گلویم را همیشه بغضی دربردارد
که هیچگاه مرا تنها نمی گذارد.
آری من بدینگونه شده ام
اما
اما
بدان
عطش عشقی را که تو در وجودم رویاندی
ریشه به جانم زده است
و پایانی نخواهد یافت
جز
با مرگ من./
که عشق پناهي گردد،
پروازی نه
گريزگاهي گردد.
آی عشق آی عشق
چهره ی آبی ات پيدا نيست.
□
و خنکای مرهمي بر شعله ی زخمي
نه شور ِ شعله بر سرمای درون.
آی عشق آی عشق
چهره ی سُرخت پيدا نيست.
□
غبار ِ تيره ی تسکيني
بر حضور ِ وَهن
و دنج ِ رهايي
بر گريز ِ حضور،
سياهي بر آرامش ِ آبي
و سبزه ی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ ِ آشنايت
پيدا نيست.
احمد شاملو
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست."


۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن
۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !
۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه
۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه
۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!
۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
آومَتی اینشا. ![]()
![]()
بَلَدتی منو بنداژی بالا بالاها؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


شیطونک عزیز وبلاگت عالی بود و ممنونم از نظرت، شما هم اصرار![]()
نوشته شده در Fri 18 Jul 2008ساعت
2:33 PM توسط مهیار وسپیده| |
سلام به همگی ، ایشالا که خوب و خوشین چه خبرا؟؟ از غیبت طولانیم عذر می خوام آخه هم سپیده جون نمی اومد بخونه هم اینکه من وقتشو نداشتم آخه عروسی دختر عمه بود و دیگه من پایه کار بودم باید کمک می کردم ، ولی اعتراف می کنم بیشترش به خاطر سپیده جون بود .
نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت
8:23 PM توسط مهیار وسپیده| |
طبق آماري که سازمان ثبت احوال کشور بدست
آورده
تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد پسران
ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد
بيشماري از دختر خانم ها شده .
ميکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهاي
ديگه از آقايون پيشي گرفتن ، ديگه نميان بگن که بابا
جون تعدادشون زياده ،ده اگه بنا به زور هم
باشه به والله زورشون با اين همه داوطلب آزاد و غير آزاد
بيشتر از پسراست . چرا ؟!! چون
فلسفه دختر و پسر همون قضيه ضريب سه ، سه در
برابر يک ، سه نفر به يه نفر
چه گناهي کردن ، هان چرا چيزي نميگيد .
پسرارو دارن به همين راحتي ميبرن .
ببخشيد من يه مقدار احساساتي شدم .
بگذريم ، چرا گفتم که اين مسئله موجبات نگراني دختر
خانم ها رو فراهم کرده ، الان ميخوام به
همين مسئله بپردازم .
ازدواج .
باز هم طبق آماره بدست آمده شصت و سه و هفت دهم
درصد پسرا ميلي به ازدواج ندارند .و فقط
سي و شش و سه دهم درصد از پسرا يه نيم نگاهي به
وصلت دارن .
حالا يه پيشنهادي به دخترهاي قند عسل دارم :
آهاي خاموما حواستونو جمع کنيد و انقدر ناز نکشين ، تو
اين دورو زمونه ناز ديگه
خريدااااااار .ندااااااااره حالا از ما گفتن بود .ميخواي بشنو
ميخواي نشنو ...
حالا اگه خدا خواست و انشاالله رفتيد سره خونه زندگي
۱-زياد سختگير نباشيد ،آقاتونو اذيت نكنيد.
بخرين !!!
کنين !!!!
ملايمت با ظرافت ...
خلاصه اينا رو گفتم که حواستون باشه
همسري خود در بياورد ، اگه تبصره بزنيم تا
20 تا هم جا داره .رو هم رفته زياد سخت گير نباشيد
ميبينيد که الان بيرون مگس پر نميزنه چه
برسه به پسر .فکره دخترهاي ديگه رو هم بکنين بي
خيال مقابله با مثل باشيد . بالاخره اونا هم
ميخوان سروسامون بگيرن و ازدواج کنن .چه يه دونه هوو
چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان
دوستانست ، بحث معرفته ...........داری یا نه؟؟
نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت
8:15 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت
8:5 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت
8:3 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:55 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:49 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:46 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:44 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:43 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:42 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:41 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:39 AM توسط مهیار وسپیده| |
قایقی خواهم ساخت
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:38 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:36 AM توسط مهیار وسپیده| |
سلام به همه ی عزیزان دل
نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت
9:31 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت
12:47 PM توسط مهیار وسپیده| |
دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم
نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت
12:41 PM توسط مهیار وسپیده| |
و زخم می زند.
نوشته شده در Fri 4 Jul 2008ساعت
11:57 AM توسط مهیار وسپیده| |
همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود
نوشته شده در Fri 4 Jul 2008ساعت
11:33 AM توسط مهیار وسپیده| |
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
نوشته شده در Fri 4 Jul 2008ساعت
11:26 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 2 Jul 2008ساعت
3:53 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 2 Jul 2008ساعت
3:47 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 2 Jul 2008ساعت
3:44 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 2 Jul 2008ساعت
3:40 PM توسط مهیار وسپیده| |
"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
11:2 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
11:0 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:57 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:52 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:43 AM توسط مهیار وسپیده| |
عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که دريا بودنش را به افتاب بخشيد .
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:36 AM توسط مهیار وسپیده| |
من از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:32 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:32 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:30 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:29 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:28 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت
10:27 AM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت
8:26 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت
8:23 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت
8:21 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت
8:14 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت
8:11 PM توسط مهیار وسپیده| |
سلام به همه، نه دیگه هیشکی اصرار نکنه که من این آریا رو نمی بخشم، ۱۰ ماهه
نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت
7:45 PM توسط مهیار وسپیده| |












