خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که بدان میخندم
با ما بمان فصل دیگر " تا شوق باور بماند پيش از تو آب معنی دريا شدن نداشت شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت بسيار بود رود در آن برزخ كبود اما دريغ، زهره ی دريا شدن نداشت در آن كوير سوخته، آن خاك بی بهار حتی علف اجازه زيبا شدن نداشت گم بود در عمق زمين شانه بهار بی تو ولی زمينه ی پيدا شدن نداشت چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق اين عقده تا هميشه سر واشدن نداشت از پا تا سرت چنان شو که هم پیرهن هم تن برخیزد از میان گنجشک من ! پری بزن درزمستانم لانه کن كاش ميشد بر جدايي خشم كرد شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش كرد عشق من پاک است باور کن بیا و از دور دست ها به رویاهایم پا می گذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی ..... چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشق رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو بهت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری ؛ چقدر سخته دلت بخواد دوباره سرتو به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شد چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو یه باغ دیگه ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک....................... تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد ضد حال های موجود در اینترنت ۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!! ابتدا به این نکات دقت کنید: به نقل از ترفندستان فرهنگ لغت آقایان با من ازدواج مي كني؟ هر کی موافقه نظر بده هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم مجنون منه امشب بازم از اون شباس كه محو مريما مي شم محو محبت تو و ؛ كينه آدما مي شم امشب بازم از اون شباس كه دوس دارم پر بزنم به كوچه باغ خاطره ؛ يه بار ديگه سر بزنم امشب بازم از اون شباس با گريه همصدا مي شم با درد اين دل غريب ؛ همدم و همنوا ميشم امشب بازم از اون شباس كه ياد تو جون ميگيره توي رگام بارون دلتنگي و غم جاري مي شه رو گونه هام اتشي گرم کند؟ اگر نيايشي نباشد، زندگي را به چه کار شايسته اي صرف توان کرد؟ ماهى هميشه تشنه ام زير بال مرغكان خنده هات اى هميشه خوب ! ماهى هميشه تشنه ام فريدون مشيرى به خلوت گاه تنهاييت دوباره خواهم آمد و خواهم شکست سکوت تنهاييت را و تو را با خود ، به تجلي گاه روشنايي مي برم به جايي که احساس آيينه قابل لمس باشد به جايي که سکوت معناي همه ي حرفهاي نا گفته است به دور دست ها به ديـــاري که آدمها زير سنگيني کوله بار خيانت بي صدا نشوند به دياري که همه تن پوشي از صفا به همراه دستاويزي از راستگويي به تن کنند و در دشت وسيع صداقت همراه با رقص واژه ها و با ترانه سکوت به دلبري دلهاي عاشق بروند من از تصور بيهودگي اين همه دست و از تجسم بيگانگي اين همه صورت مي ترسم نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم... من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي.. دلم براي كسي تنگ است كه چشمهاي قشنگش را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند دلم براي كسي تنگ است كه همچو كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثار من مي كرد. اگه دستم به جدایی برسه.. اونو از خاطره ها خط می زنم.. روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود ترا می خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئی آن آسمان صاف و روشن من اين كنج قفس، مرغی اسيرم ز پشت ميله های سرد و تيره نگاه حسرتم حيران برويت در اين فكرم كه دستی پيش آيد و من ناگه گشايم پر بسويت در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت از اين زندان خامش پر بگيرم به چشم مرد زندانبان بخندم كنارت زندگی از سر بگيرم در اين فكرم من و دانم كه هرگز مرا يارای رفتن زين قفس نيست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نيست ز پشت ميله ها، هر صبح روشن نگاه كودكی خندد برويم چو من سر می كنم آواز شادی لبش با بوسه می آيد بسويم اگر ای آسمان خواهم كه يكروز از اين زندان خامش پر بگيرم به چشم كودك گريان چه گويم ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم من آن شمعم كه با سوز دل خويش فروزان می كنم ويرانه ای را اگر خواهم كه خاموشی گزينم پريشان می كنم كاشانه ای را اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را ميفرسايد بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... اي پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟ کلید را پای پله ی اول زیر همان گلدان سفال همیشگی گذاشته ام رویایت اگر آمد پشت در نمی ماند. چه رفته است که امشب سحر نمی آید شب فراق مگر به پایان نمی آید جمال یوسف گل،چشم باغ روشن کرد ولی ز گمشدهء من خبر نمی آید تو را مگر به تو نسبت کنم به جلوهءناز که در تصور از این خوبتر نمی آید طریق عقل بود ترک عاشقی دانم ولی ز دست من این کار بر نمی آید دو روزه، نوبت صحبت عزیز دار" رهی" که هر که رفت از این ره، دگر نمی آید در غربت مزار خودم گریه ام گرفت از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزد و تو لبخند می زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید! از آسمان تار خودم گریه ام گرفت از رنجی خسته ام که از آن من نیست بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست با نامی زیسته ام که از آن من نیست از دردی گریسته ام که از آن من نیست از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب مردمان خفته را آشفته و آشفته تر سازد بدينسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را اي خدا عشق از سرم کم کن که رسوا مي شوم يا لباس عاشقي را از تنم بيرون نما يا که من خاکستر کوي زليخا مي شوم مي کشم دست از مسلماني مسيحا مي شوم آخر از عشق تو من ساکن کليسا مي شوم آنقدر در کشتي عشقت نشينم همچو نوح يا به عشقت مي رسم، يا غرق دريا مي شوم يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم خدایا! به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم، خدایا! به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و شیرین ترین دعاگر باشم. خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم ، خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق بگذارد و پذیرا شود..... ای امید و آرزوی من ، دنیای من ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، دويدمو دويدم به قلكم رسيدم زدم اونو شكستم ، تا پول بياد به دستم هيچي نبود تو قلك ، بجز يه سوسك كوچك سوسكه بگم چيكار كرد؟ ترسيدو زود فرار كرد خونه ي اون خراب شد ، دلم واسش كباب شد دويدمو دويدم رفتم براي سوسكه قلك نو خريدم اگر کسي را دوست داشته باشي ، نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن! آرزويم اينست : شاد باشي و دل آرام من بت پرست نبودم گناهم این بود که دل می پرستیدم I could stay awake just to hear you breathing Watch you smile while you are sleeping While you're far away dreaming I could spend my life in this sweet surrender I could stay lost in this moment forever Every moment spent with you is a moment I treasure Don't want to close my eyes I don't want to fall asleep Cause I'd miss you baby And I don't want to miss a thing Cause even when I dream of you The sweetest dream will never do I'd still miss you baby And I don't want to miss a thing Lying close to you feeling your heart beating And I'm wondering what you're dreaming Wondering if it's me you're seeing Then I kiss your eyes And thank God we're together I just want to stay with you in this moment forever Forever and ever I just want to be with you Right here with you, just like this I just want to hold you close Feel your heart so close to mine And just stay here in this moment For all the rest of time سلام به همگی من شرمندم یه مدتی نمیام چون مهمون داریم تا بعد بای dade dele tange darbedar az sare kuche ta khune gol mirizam zire pat dare junamo migire duri az range labat eshghe duram begu key barmigardi az safar key to miresi be dade dele tange darbedar az sare kuche ta khune gol mirizam zire pat dare junamo migire duri az range labat ashkaie cheshmam harshab micheke ru tane sazam takey ba ghame durit besuzamo besazam ashkaie cheshmat harshab micheke ru tane sazam takey ba ghame durit besuzamo besazam ruzike dele bichararo bastam be negaat didam asheghi yezaram be cheshmat nemiyad hamash az khodaa mikhasti ke man asheghet besham hey doa mikardi badjuri gereftaret besham ruzike dele bichararo bastam be negaat didam asheghi yezaram be cheshmat nemiyad........ ( manam ashegam dust daram ashegh basham to chi ba man be esteghbale khatar haye eshgh miayi ya dar goshei saketo khamoosh mineshini va dar etezare fardayi bihadaf lahzeha ra separi koni ?~?~?~?)با تشکر از مهیار جان با آرزوی توفیق و موفقیت.... آه نمی کشم.......بشین ! حرف نمی زنم......بمون ! بغض نمی کنم ....... ببین ! بابا آریا خان شرمنده می کنی اینقدر میای و میری نکن اینکارو!!! دوستایی که میاین اینجا من عیدی می خواااااااام و آریا خان با شما هم هستم ها!!! بابا عیدتون مبارک آریا جان ما مخلصیم پسر ایول سال تا سال میاد یه چی می نویسه و می ره دوستان گلم عید همه شما هم مبارک بابا عیدتون مبارک آریا جان ما مخلصیم پسر ایول سال تا سال میاد یه چی می نویسه و می ره دوستان گلم عید همه شما هم مبارک
شوری كه در ما نشاندی سبز و تناور بماند
اه ای نسیم دلاویز با خنده گل بیامیز
تا كوچه باغ تبسم با تو معطر بماند
من تك درختی عطش نوش در كوره راه كویرم
باور ندارم كه بی تو ماندن میسر بماند
ای پا به رفتن نهاده رسم سفر اینچنین نیست
دل را به دریا زنی تو " صاحب ولی در بماند
بگذار ای الهه من در یك غروب غم انگیز
چشمم به راه لوعی در صبح دیگر بماند
پر میدهی عاشقی را در اسمان دل ما
یا عشق را میگذاری بی بال و پر بماند؟
ای راه تو اسمانی" با ما بمان دوباره
رسم شقایق نمیرد راه كبوتر بماند![]()
سراسرت
نوری و نیرویی
وجود مقدست را در بر گرفته است
جنس تو ، جنس نان
نانی که آتش او را می پرستد
عشقم خاکستری زیر خاک بود
من با تو گر گرفتم
عشق من
عزیزم
پیشانی ات . پاهایت و دهانت
نانی است مقدس که زنده ام می دارد
آتش به تو درس خون داد
از آرد تقدس را فرا بگیر
و از نان بوی خوش را![]()
پابلو نرودا
بیش از اینها بیش از اینها خود را با من یگانه کن
زنده کن در غزل هایم حال و هوای پیشین را
شوری در من برانگیز و شعرم را عاشقانه کن
با جیک جیک مستانه ات خانه را پر ترانه کن
چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر
از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن
با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان
با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن
اول این برف سنگین را از سرم پاک کن سپس
موهای آشفته ام را با انگشتانت شانه کن
حتی اگر نمی ترسی از تاریکی و تنهایی
تا بگریزی به آغوشم ترسیدن را بهانه کن
با عشقت پیوندی بزن روح جوانی را به من
هر گره از روح مرا بدل به یک جوانه کن
كاش ميشد خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كرد روي دلهايي حقيقي نقش كرد
دیو غم را کورکن کر کن بیا
مُردم از این التهاب عاشقی
درد دوری را تو آخر کن بیا
ا اجازه من شفاهی عاجزم
درس عشقم را تو ازبر کن بیا
تا بلوغ عشقمان راه کمی است
نغمه ی عشاق را سر کن بیا
تا ابد من عاشق زار توام
حرف هایم را تو باور کن بیا
۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن
۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !
۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه
۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه
۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!
۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .
برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید.
اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد:
ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم.
حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل info@kamyabonline.com را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید.
اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد کرد.
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره
.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده
.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد
من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم
اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه
تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
دلم برات تنگ شده!!
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند
( منو ضایع نکنین ها )
تپش قلب دلیلی دارد ..... تپش قلب من از بابت چیست ..... من به دنبال کسی میگردم ...... که دلیل تپش قلب مرا میداند....
اى هميشه خوب
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !
.jpg)



از دل تنگ تموم آدما.. از شب و روز خدا خط می زنم..
اگه دستم برسه به آسمون.. با ستاره ها قیامت می کنم..
نمی ذارم کسی عاشق نباشه.. ماه رو بین همه قسمت می کنم..
وقتی گاهی من و دل تنها میشیم.. حرفای نگفتنی رو میشه دید..
میشه تو سکوت بین ما دو تا.. خیلی از ندیدنی ها رو شنید..
قصه جدایی ما آدما.. قصه دوری ماست از خودمون..
دوری من و تو از لحظه عشق.. قصه سادگی گم شدمون..
![]()
![]()

پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه
.gif)
تو را دوست دارم با دل و جونم تا دنيا دنياست با تو مي مونم.gif)
وقتي چشماتو روبروم مي بينم وقتي عزيزم پيش تو مي شينم.gif)
هميشه پنهون ميخوامت عشقت از قلبم نمي ره بيرون.gif)
نازنينم با تو بودن واسه من خواب و روياست.gif)
بيا پيشم تو نباشي اين دل من خيلي تنهاست.gif)
آرزومه با تو باشم تا ببيني دل چه حالي مي شه.gif)
بي تو تنهام... تورا مي خوام
دوستت دارم
دوستت دارم....
به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
با تمام وجودم می گویم
با تمام احساس پاکم می گویم
![]()
![]()
نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد
و به يک لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت مي خواهد
آرزويم اينست...
کاش وقتی ابراهیم با تبر به سوی کعبه می آمد ،
من در کعبه ی دلت ، خدای کعبه بودم نه بت درون آن .
شکستم ، خرد شدم ، بدون اینکه ناله ای کنم
امّا درد را با تمام وجود احساس کردم و صدای شکستنم را تمام دنیا فهمید ،
وقتی که فریاد بر آمد بت کعبه شکست .
این بخت من است که خدایان مرا جز برای خرد شدن به کعبه راه نداده اند .
اگر شکستن من تو را راضی می کند حرفی نیست ،
فقط بگذار ریزه های من همراه اشک هایم تا ابد
درون کعبه ی دلت باقی بماند و آن ها را دور نریز .
در مسلخ عشق سر از تنم جدا خواهند کرد .
این خواست خداست که برای اثبات عشق به جای اسماعیل قربانی شوم
و درون دل تو قربانگاه من خواهد بود .
گاو زبون و گل
ختمی بخور که اعصابتو آروم کنه که خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال سنگ بخوره تو سرم اتفاقی واست نیوفته و سعی کن حرص نخوری . ایشالا که منو بخشیدی ![]()
همگیتونو دوست دارم
![]()
![]()
![]()
...
...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
8:0 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
7:56 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
7:49 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
7:46 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
7:44 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
7:42 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت
7:39 PM توسط مهیار وسپیده| |
انتظار واژه اي مي نشيني كه شنيدنش برايت آرزوست. گاه واژه اي به تنهايي سرنوشتي را عوض مي كند . گاه يك نگاه تقديرت را در يك لحظه براي هميشه رقم مي زند . گاه با ريختن تنها يك قطره اشك محبتي مي شكفد كه هيچگاه پژمرده نمي شود . گاه آهي از دل بر مي خيزد كه عشق ويران شده اي را بار ديگر مي سازد. گاه گوش هايت ندايي مي شنوند كه تو در ترديد حقيقتش غوطه ور می شوی
نوشته شده در Sun 6 Apr 2008ساعت
8:59 PM توسط مهیار وسپیده| |
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است
نوشته شده در Sun 6 Apr 2008ساعت
8:54 PM توسط مهیار وسپیده| |
سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوها ست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست......پیامبر
نوشته شده در Sun 6 Apr 2008ساعت
8:47 PM توسط مهیار وسپیده| |
ای کسانی که مامور دفن من هستید مرا درجای روشنی به خاک بسپارید تا همه بدانند روشنی دنیا را ندیده ام
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
10:26 PM توسط مهیار وسپیده| |
ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:55 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:54 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:53 PM توسط مهیار وسپیده| |
اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی ! اگر روزی
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:51 PM توسط مهیار وسپیده| |
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:48 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:46 PM توسط مهیار وسپیده| |
من از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:45 PM توسط مهیار وسپیده| |
شعله گفت:کاش روزي به شمعدان ميرسيدم؛ شمع بدون اينکه حرفي بزنه ذره ذره اب شد تا شعله به ارزويش برساند
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:44 PM توسط مهیار وسپیده| |
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:43 PM توسط مهیار وسپیده| |
تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:42 PM توسط مهیار وسپیده| |
ارسال smsبدون افتادن شماره
قصد داریم تا اینبار یک ترفند فوق العاده را برای شما معرفی کنیم. مطمئنأ برای شما نیز پیش آمده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمانید. این ترفند روشی را به شما معرفی میکند که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکند و کاملأ مخفی میمانید. این ترفند خصوصیاتی دارد که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده آن را دارا باشد. پیشنهاد میکنیم این ترفند را حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه را ببینید.
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:41 PM توسط مهیار وسپیده| |
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:40 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:38 PM توسط مهیار وسپیده| |
اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:36 PM توسط مهیار وسپیده| |
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:36 PM توسط مهیار وسپیده| |
زندگي مثل پياز است که هر برگش را ورق بزني اشکتو در مي ياره
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:34 PM توسط مهیار وسپیده| |
من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:34 PM توسط مهیار وسپیده| |
من دل به زيبايی، به خوبی ميسپارم؛دينم اين است. من مهربانی را ستبيش ميکنم ؛آيينم اين است. من رنجها را با صبوری ميپذيرم؛ من زندگی را دوست دارم؛ انسان و باران و چمن را ميستايم. انسان و باران و چمن را ميسرايم ،،،در اين گزرگه... بگزار خود را گم کنم ......... بگزار از اين ره بگزرم با دوست...با دوست
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:32 PM توسط مهیار وسپیده| |
هر گاه يك مسيحي مي ميرد بر سر مزارش صليبي مي آويزند تا همه بدانند آنجا گوري است تو هم بر گردنت صليبي بياويز تا همه بدانند سينه ي تو گورستان عشق من است
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:32 PM توسط مهیار وسپیده| |
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:29 PM توسط مهیار وسپیده| |
كاش در دهكدهي عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:28 PM توسط مهیار وسپیده| |
سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:28 PM توسط مهیار وسپیده| |
امشب بازم از اون شباس كه غصه مهمون منه يه دنيا درد بي كسي ؛ تو دل
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:27 PM توسط مهیار وسپیده| |
اگر ايمان نباشد، زندگي تکيه گاهش چه باشد؟ اگر عشق نباشد، زندگي را چه
نوشته شده در Fri 4 Apr 2008ساعت
8:26 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
6:22 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
6:12 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:31 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:30 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:30 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:29 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:28 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:27 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:26 PM توسط مهیار وسپیده| |
وقتی که خانه نیستم
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:25 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:24 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:24 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:23 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:22 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:21 PM توسط مهیار وسپیده| |
دلم پيشته... گل من مي دوني؟ بگو تا ابد پيش من مي موني
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:20 PM توسط مهیار وسپیده| |
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:15 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:12 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:10 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:9 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
12:1 PM توسط مهیار وسپیده| |
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
11:59 AM توسط مهیار وسپیده| |
به به
نوشته شده در Sat 29 Mar 2008ساعت
11:14 AM توسط مهیار وسپیده| |
سلام دوستان امیدوارم که خوش گذشته باشه این ایام عید حالتون خوبه؟ من مهیار رو ناراحت کردم از دست خودم اومدم که هم از شما که دوستتون رو ناراحت کردم مذرت بخوام هم از خود مهیار جان که خیلی از صبر و تحمل بالایی برخورداره که این همه منو تحمل می کنه خدا کنه خدا هم به من صبری عطا کنه که بتونم صبر کنم و قدرتی عطا کنه که بتونم همیشه مهیار رو شاد نگاه دارم . مهیار جان دعا میکنم که همیشه شاد باشی و ازدست منم ناراحت شی ولی بعد دوباره من کاری کنم که آشتی کنی آخه آدم از دست کسی ناراحت میشه که بود و نبودش واسش مهم باشه ، منم از دستت ناراحت می شم ولی زود زود آشتی میشم . ولی مهیار جان به جای چای جوشونده ی گل
نوشته شده در Fri 28 Mar 2008ساعت
3:35 PM توسط مهیار وسپیده| |
eshghe duram begu key barmigardi az safar key to miresi be
نوشته شده در Mon 24 Mar 2008ساعت
7:17 PM توسط مهیار وسپیده| |
گریه نمی کنم .... نرو !
نوشته شده در Sat 22 Mar 2008ساعت
12:11 PM توسط مهیار وسپیده| |
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد ....... مهیار جان من اومدم یه کارایی با بلوگ کردم متوجه نشدی ؟ بچه ها از طرف منم عیدتوووووووون مبارک سال خوبی داشته باشین به خوشی و سلامتی این شاخه گل هم تقدیم شما و مهیار عزیز که دیگه از من دلگیر نباشه ایشالا ...
نوشته شده در Fri 21 Mar 2008ساعت
8:21 PM توسط مهیار وسپیده| |
سلااااااااااااااااام
نوشته شده در Thu 20 Mar 2008ساعت
12:39 PM توسط مهیار وسپیده| |
سلااااااااااااااااام
نوشته شده در Thu 20 Mar 2008ساعت
12:38 PM توسط مهیار وسپیده| |


.jpg)



